ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

454

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

از آن همه استوارى و آمادگى كه در موصل ديد بيمناك شد و ياران خود را كه اشارت كرده بودند كه از نخست موصل آغاز كند ملامت نمود . ديگر روز صلاح الدين لشكر در جنبش آورد و در روز اول رجب خود بر دروازهء كنده فرود آمد و نور الدين محمد صاحب كيفا بر دروازهء جسر و برادر صلاح الدين تاج الدين بورى بر دروازهء عمادى و جنگ در پيوستند ولى پيروزى حاصل ننمودند ، گاهى مردانى از شهر بيرون مىآمدند و بر سپاه او دستبردى جانانه مىزدند و بازمىگشتند . صلاح الدين منجنيق نصب كرد و آنان نيز از درون شهر منجنيق نصب كردند . صلاح الدين مىترسيد بر او شبيخون زنند ، زيرا بعضى شبها كسانى را مىديد كه مشعل به دست از دروازهء جسر بيرون مىآيند و باز مىگردند . صدر الدين شيخ الشيوخ و مشير خادم از سوى خليفه الناصر لدين اللّه آمده بودند تا ميانشان آشتى افكنند و رسولان به آمد و شد پرداختند . عز الدين مسعود از صلاح الدين مىخواست آنچه از بلاد او گرفته بازپس دهد . صلاح الدين قبول كرد بدان شرط كه حلب را تسليم او نمايد ولى عز الدين و مجاهد الدين نپذيرفتند . صلاح الدين از آنچه خواسته بود درگذشت و گفت بدان شرط كه از يارى فرمانرواى حلب خوددارى كنند . اين شرط را نيز نپذيرفتند . در اين احوال رسولان قزل‌ارسلان صاحب آذربايجان و شاه ارمن صاحب خلاط آمدند و در باب مصالحه به گفتگو پرداختند . ولى كارشان به جايى نرسيد . چون مردم سنجار راه آمد و شد بر لشكرگاه او را بسته بودند و مزاحم سپاهيان و ياران او مىشدند . صلاح الدين صلاح در آن ديد كه موصل را رها كرده لشكر خود به سنجار برد . فرمانرواى سنجار شرف الدين امير اميران هند و برادر عز الدين مسعود صاحب موصل بود . از اين رو عز الدين و مجاهد الدين هر يك لشكرى به يارى او فرستادند . صلاح الدين موصل را محاصره كرد و از جماعتى از مدافعان شهر كه از كردان زرزارى [ 1 ] بودند ، استمالت نمود ، آنان با او قرار نهادند كه ناحيهء خويش را تسليم او كنند . شب هنگام صلاح الدين بيامد و برخى از آن ناحيه را تسليم او كردند . امير اميران بناچار امان خواست و با لشكر خود از سنجار به موصل رفت . صلاح الدين سنجار را بگرفت و سعد الدين بن معين الدين انز را كه پدرش نزد كامل بن طغتكين در دمشق بود بر سنجار نيابت داد و سنجار نيز در زمرهء ديگر بلاد جزيره شد كه به تصرف آورد . صلاح الدين از آنجا به نصيبين رفت . مردم از ابو الهيجاء سمين شكايت كردند . صلاح الدين او را از نصيبين عزل كرد و با خود همراه برد . آنگاه در ماه ذو القعدهء سال 578 به حران رفت و لشكريان خود را پراكنده نمود تا بياسايند و خود در ميان خواص و بزرگان اصحابش بماند . و اللّه اعلم .

--> [ ( 1 ) ] متن : زواويه .